نظام الدين شامى

55

ظفرنامه ( تاريخ فتوحات امير تيمور گوركانى ) ( فارسى )

و شجاعت و جلادت او بود دل از ان نترسانيد و با كس اظهار نكرد درين اثنا شخصى آمد و مكتوبى عرض كرد كه از زبان پادشاه بامير موسى نوشته بود كه فرصت نگاه داشته امير تيمور را بگير آن مكتوب را پنهان داشت و با خود گفت اين دروغ باشد اگر ايشانرا اين در خاطر بودى روز ملاقات قصد كردندى امير موسى را چه قدرت آن باشد كه مرا گيرد اين فكر فرموده سوار شد و بتاختن رفت تا آن سخن بازپرسد و درست و راستئ آن روشن گرداند چون رسيد ديد كه امير حسين بكنار آب آمده است درين حال از كشتى مردى بيرون آمد و در گوش امير حسين گفت كه ياغى رسيده است لشكرها آماده مىبايد كرد امير حسين امير صاحب‌قران را فرمود كه منقلاى لشكر شده از آب بگذر و لشكر خود را آراسته داشته پيش رو كه پيش از تو زنده حشم نيز بلشكر رفته است امير صاحب‌قران لشكر خود را از آب گذرانيده روانه شد دشمنان از بيم حملهء او پشت بهزيمت دادند و بجانب آلاى رفتند كيخسرو گريخت و زنده حشم در عقب او نكاول شد و شيخ محمّد گريخته امير صاحب‌قران نيكاميشئ او فرموده به آب خجندش رسانيد و او از انجا گريخته به طرف تاشكند و اترار روانه شد و رايات دولت مظفّر و منصور بكش درآمدند امير صاحب‌قران تا غايت بر موجبى كه ذكر رفت در امور ملك و دولت امير حسين وظايف مردانگى بتقديم مىرسانيد و از سر صدق و اخلاص در روى دشمنان او تيغ مىزد و اعداى او را منكوب و مخذول مىگردانيد و خواهر امير حسين در حبالهء او بود و اسباب خويشى و دوستى بانواع مؤكّد شده و نوبتى كه پادشاه عادل خان كه امير حسين او را بسلطنت نشانده بود ازو گريخته از شهر كش مىگذشت امير صاحب‌قران چون معلوم كرد در پى كرده جنگها كرد و او را گرفته پيش امير حسين فرستاد و بعهد و شرط دوستى وفا كرده به هيچ وجه در قضاياى او تهاون و خويشتن‌دارى نمىفرمود بعد ازين همه كوشش و جان‌سپارى به دو پيغام داد كه ولايت خود را كوچ كرده پيش ما آى كه مهمّات موقوف حضور تست و پولادبوغا و خليل مدد اين معنى شده او را بر قصد و ايذا مىداشتند و امير مؤيّد در حالت مستى پسر جاورچى را هلاك گردانيد و امير حسين قاصد فرستاد تا خانهء شيرين بيك آغا را كه خواهر كهتر امير صاحب‌قران است كوچ كنند و اميرزاده جهانگير را فرستاد و بامير صاحب‌قران پيغام داد كه امير موسى را با ايل خود كوچمان پيش ما فرست و تو بضبط ولايت مشغول گشته آنجا باش و مىخواست تا بدين حيلت او را آمن گرداند و امير حسين اگرچه مردى دلير و بهادرى با شمشير بود امّا بخيل و ممسك بود و مردم بدين‌سبب ازو